but they themselves know that if ...

At times the officials of the Zionist regime threaten to launch a military invasion but they themselves know that if they make the slightest mistake the Islamic Republic will raze Tel Aviv and Haifa to the ground

Imam khamenei

نشریه نسل چهارم-ویژه نامه وضعیت علوم سیاسی در دانشگاه تهران.

نسل چهارم:ویژه نامه وضعیت علوم سیاسی در دانشگاه تهران.

فکرمی کنم حداقل ارزش یه بار دیدن رو داشته باشه

دانلود مستقیم: 

حجم:۷/۱۲ مگابایت.

اینجا

اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران(11)

دکتر زیبا کلام-تحولات سیاسی اجتماعی جمهوری اسلامی ایران

در مورد دکتر زیباکلام چی باید نوشت؟ همه تقریبا دکتر رو میشناسند.فقط شاید ندونند که همه امتحانا اپن بوکه و البته نمره ها هم پایین.دکتر در کلاس ۴۲ کیلومتر یعنی معادل دو ماراتن راه میرن و همه رو دچار سرگیجه می کنند.توصیه اینه که برای یک بار تجربه خوبه که با دکتر زیبا کلام درس برداریدولی برای دفعه دوم هنوز نمی دونم چه کار بایدکرد

 

دکتر شفیعی فر-حقوق اساسی جمهوری اسلامی

دکتر شفیعی فر یکی از محجوب ترین استادهای دانشگاهه. به طوری که شما می تونید سرکلاس دکتر یه دوره کتاب های غیر درسی رو مطالعه کنید.در خصوص امتحان هم دکتر با شما توافق می کنند که تستی باشه یا تشریحی.

 

 

دکتر نقره-متون اسلامی

اکثر وقت ما در کلاس متون با خاطرات دکتر از بچه های علوم پزشکی گذشت. جزوه امتحانی هم ۲ صفحه ناقابل بیشتر نبود. ولی این جماعتی که من دیدم تا دقیقه آخر پابندی خودشون رو به اصل استراحت حفظ کرده بودند. کلا فکر کنم نمره ها خوب باشه

 

دوش

دوش چه خورده ای دلا؟راست بگو نهان مکن

 چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکن

باده خاص خورده ای نقل خلاص خورده ای

بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن

دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی

بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن

مجلس روشن

           

نمی خواستم تا شروع سال جدید چیزی بنویسم . ولی واقعا نوشتن این مطلب را ضروری می دانم.

این گزارش یک سفر است!!

همایش  قدس ما را فرا می خواند(القدس تنادیها) در دانشکده که تمام شد.ساعت 6 عصر بودحدود یک ساعت فرصت داشتیم.سریع برگشتیم و حاضر شدیم.ساعت 7.30 که شد 4 نفری حرکت کرده بودیم.وقتی که رسیدیم.برای یک لحظه در اتاق روبه رویی پسر بچه ای را دیدم.چقدرآشنا بود.وارد اتاق کناری شدیم.پیرمرد ایستاده بود.فوری از لباس سیاهش شناختمش. همه شروع به روبوسی کردند.

زیارت عاشورا داشت خوانده می شد.اللهم العن اول ظالم....

به زور نشستیم.آپارتمان حدود 80-70 متر بیشتر وسعت نداشت و ما هم 70-60 نفری فشرده نشسته بودیم.زیارت که تمام شد برق ها را روشن کردند.اولین چیزی که دیدم یک قاب عکس بزرگ بود.وقتی خوب نگاه کردم جمع همه جمع بود از متوسلیان گرفته تا مغنیه.و بعد هم عکس یک پسر و پدر.

صدای صلوات که بلند شد پیرمرد به سمت صندلی به راه افتاد. همه بلند شدند.از میان صحبت هایش خاطره ای را که تعریف کرد به یادم ماند:«وقتی که رهبر معظم انقلاب به خانه مان آمدند. مادر شهید گفت:شما ناراحت نباشید ما گریه نمی کنیم تا دشمنان شاد نشوند.آقا گفت:نه شما برای تسلای دلتان گریه کنید و دشمن هم غلط می کند شاد شود.»

با صلابت صحبت می کرد.صحبت هایش  که تمام شد.رفت و گوشه ای نشست.بعد از مراسم از بس دست و صورتش را بوسیده بودند خسته بود و لی بازهم با همان صمیمیت اول مجلس با همه خداحافظی می کرد.عقربه ها ساعت 11 را نشان می داد که برگشتیم به خانه اول

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه

صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم

هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

هر گوشه یکی مستی دستی زپس دستی

وان ساقی سرمستی با ساغر شاهانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد

در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم

گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

گفتم : ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان

نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل

نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

من بی دل و دستارم در خانه خمارم 

یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می

زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه

خلوت

همچنان وعده‌ي بخشايش شاهنشاهش
مي‌كشد گمشدگان را به زيارتگاهش

نه در آيينهء فهم است؛ نه در شيشهء وهم
عاقلان آينه خوانندش و مستان آهش

به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسيده است به جز دلهره‌ء جانكاهش

كفن برف كجا؟ پيرهن برگ كجا؟
خسته‌ام مثل درختي كه از آذر ماهش

باز برگرد به دلتنگي قبل از باران
سورهء توبه رسيده است به بسم الله‌اش


پ.ن۱:

مسیح را تو داده اى شفا ز لعل نوش خود
تو صرف ناتوان کنى همه توان وجوش خود
تو خود نواى بى نواشنیده اى به گوش خود
تو ظرف اب پیره زن کشیده اى به دوش خود

تو دستگیر هر کسى که اوفتد ز پا على

پ.ن۲:تمام

    اما تو نه تاریخ شناسی نه طبیبی !

هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبی        این نیز نگاهی است به افتادن سیبی

 در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز              آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی

 آخر چه امیدی به شب و روز جهان است       باید همه عمر خودت را بفریبی

 چون قصه آن صخره که از صحبت دریا           جز سیلی امواج نبرده است نصیبی

 آیینه تاریخ تو را درد شکسته است                اما تو نه تاریخ شناسی نه طبیبی !

همه عاشقان شكسته دل   

  جذبات شوقك الجمت                بسلاسل الغم و البلاء
همه عاشقان شكسته دل         كه دهند جان به ره ولا
اگر آن صنم ز ره ستم                پي كشتنم بنهد قدم
لقد استقام بسيفه                    و لقد رضيت بما رضي
نه چو زلف غالیه بار او               نه چو چشم فتنه شعار او
شده نافه‌ای به مه ختن،           شده کافری به همه ختا
بمراد زلف معلقی                       پی اسب و زین مغرقی
همه عمر منکر مطلقی               ز فقیر فارغ و بینوا
تو و ملک و جاه سکندری            من و رسم و راه قلندری
اگر آن خوش است تو در خوری   وگر این بد است مرا سزا
بگذر ز منزل ما و من،                    بگزین بملک فنا وطن
فاذا فعلت بمثل ذا                       و لقد بلغت بما تشاء

بیارید وبکارید

روزی سخن از تشکیل بانک به میان آمد.من فواید او را نشان می دادم. می گفتم لذت ثمر بانک را ملل اروپا می دانند که دویست سال است تخم او را در مملکت خود کاشته اند.یکی از رجال گفت: گمان ندارم بانک فرنگیان از بالنگ ما لذیذ تر باشد!!!چه مضایقه، بیارید و بکارید،می خوریم و می بینیم.چرا بادمجان را کاشتند، خوردیم بد چیزی نیست . اول مردم نفرت می کردند، می گفتند بادمجان ارمنی است.. حالا معتاد شده ایم و همه می خوریم!!!!!!!!

                                        مسالک المحسنین- نوشته عبدالرحیم طالبوف- صفحه198

مشروطیت

چند روز پیش روز صدور فرمان مشروطیت بود. جان فوران نویسنده کتاب مقاومت شکننده در این مورد می نویسد:

بنایی برای تعمیر بخاری به خانه وزیر رفت وقتی وارد شد به وزیر سلام کرد.پیشخدمت از او خواست در برابر وزیر تعظیم کند. بنا در جواب گفت:عوام مگر نمی دانی که ما حکومت مشروطه داریم و در حکومت مشروطه دیگر تعظیم وجود ندارد؟

استقلال و آزادی به طور حیرت انگیزی در مردم مشاهده می شود . نمی توان گفت: این تغییر شخصیت ناگهانی چگونه در مردم بوجود آمده است

شاه نیز در انظار مردم قرب و منزلت خود را از دست داده بود. در یکی از اعلامیه های انقلابی به شاه هشدار داده می شود که فراموش  نکند:

وقتی از مادر زاده شد صاحب تاج و تخت نبود و فرمان حکومت مطلقه را از یک جهان ناپیدای معنوی دریافت نکرده است.مطمئنا اگر لحظه ای به خود آید و بیاندیشد که سلطنت او منوط به قبول یا رد مردم است در آن صورت هرگز به خود اجازه انحراف از صراط مستقیم عدالت و مقتضیات سلطنت مشروطه را نخواهد داد

Fragile resistance-john foran –page:292

نقدی بر سریال های ماه رمضان صدا و سیما

 

سریال های امسال صدا وسیما شگفت آورند.شبکه یک از داستان یک قرآن شروع می شود و به یک مراسم جشن در کافی شاپ  خرید کامپیوتر و آنتی ویروس و پرش از ارتفاع و {***؟؟؟} می رسد. شبکه دو به موضوع پاره شدن طناب دار یک مجرم می پردازد. موضوعی که نه یک در هزار و نه یک در میلیون بلکه یک در میلیارد هم امکان اتفاق آن وجود ندارد . وشبکه سه هم گل سر سبد این سریال هاست . با موضوع دزدیده شدن مدارک یک شرکت . که از بحث  به اغما رفتن یک فرد شروع می شود و کار به رشته تاریخ دانشگاه آزاد تهران جنوب می کشد!!!!!!!!!!

از چند سال پیش باب شد سریال در ماه رمضان به مسائل روح و کما و تشخیص خوب از بد در برزخ و.. بپردازد . اما امثال همه فیلم ها به این مسئله می پردازند آن هم با کلی تفاوت .در فیلم شبکه دو فرد اعدامی نمرده ولی فرشته رحمت او را هدایت می کند و در شبکه سه فرد در حالت کما و شبه برزخی است ولی هیچ کس سراغی از او نمی گیرد.

خلاصه این که امسال ماه رمضان صدا و سیما شاید بیشتر به مسئله مرگ پرداخته باشد اما از جنبه های فیلم سازی دینی و اسلامی بسیار فاصله گرفته است.

پنجره

ديرگاهی است دلم شوق پريدن دارد!!!

 بايد اين پنجره را باز کنم

گرچه ره ناهموار

              آسمان تاريک است

 وکسی با من نيست

در دلم حس غريبی است که گاهی با من 

                                     سر دعوادارد

بايد اين پنجره را باز کنم

من به ديدار کسی خواهم رفت

        که به گل عطر و طراوت بخشيد

بايد اين پنجره را باز کنم...

ساندویچ

نمی دانم  چه شده که همه شهرداری ها به ساخت ساندویچ وسط شهر تمایل پیدا کرده اند .هر جا که می روی هم هست . تو اتوبان هم دست انداز گذاشتند . جدیدا مقادیر متنابهی هم داخل شهر از این دست انداز های بزرگ گذاشتند تا خدایی نکرده ماشینی سالم از خیابان عبور نکند . نمی دانم چه سیاستی است که  به جای راه سازی به دست انداز سازی روی آورده ایم . قبلا هم از یک مامور سازمان میراث فرهنگی شنیده بودم  که می گفت : یک فرانسوی که برای گردشگری به شهر آمده بود علت دست انداز سر هر میدان را در ایران پرسیده بود وقتی گفتند برای کاهش سرعت استفاده می کنیم . با تعجب گفته بود مگر ایرانی ها با چه سرعتی وارد میدان می شوند؟؟؟؟؟؟!!!!!!!  

میدان؟؟؟؟؟؟

     این عکس یک میدان در شهرستان سی سخت (دنا) در استان کهکیلویه و بویر احمد است.

 

   فکر می کنید اسم این میدان چه باشد؟؟؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  اسم میدان {میدان الله} است. حقیقتش من که نفهمیدم چه ذهنیتی بوده که  اسم میدان را به این شکل گذاشتند. به چه جیزی فکر کردند  الله اعلم

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
                          دلشکسته‌ام اگر نمی‌پرم قبول کن
این که دور دور باشم از تو و نبینمت
                        جا نمی‌شود به حجم باورم، قبول کن
گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را
                        از من، از منی که یک کبوترم قبول کن
در اتاق رازهای تو سرک نمی‌کشم
                         بیش از آ‌نچه خواستی نمی‌پرم،‌ قبول کن
قدر یک قفس که خلوتت به هم نمی‌خورد
                          گاه نامه می‌برم می‌آورم،‌ قبول کن
آب …
وقتی آب این قدر گذشته از سرم
                        من نمی‌توانم از تو بگذرم،‌ قبول کن

پاییز پدرسالار

این بی پیرایگی اش آن قدر طبیعی بود که  در روزی از جشن های ملی در حالی که سبدی بطری خالی در دست داشت از میان نگهبانان تشریفات راه را گشود تا به لیموزین ریاست جمهوری رسید در غرشی از استقبال عمومی و سرود های ملی و در  میان حلقه های گل به پسرش نزدیک شده و سبد را به داخل لیموزین ریاست جمهوری انداخت و گفت: عزیز دلم حالا که داری به آن طرف می روی این بطری ها را به آن مغازه ای که آن کنار است بده!!!!

این بی شعوری تاریخی در شامگاهی که  به افتخار ورود تفنگداران دریایی ضیافتی بر پا شده به اوج خود رسید .آن شب وقتی که بندیسیون آلواردو پسرش را در اونیفورم با مدال های طلا و دستکش های مخملی که می بایستی تا آخر عمر بپوشد دید نتوانست غرور مادرانه خود را کنترل نماید از این رو در برابر هیات دیپلماتیک با صدای بلند و هیجان زده اظهار داشت« اگر می دانستم پسرم رییس جمهور خواهد شد او را به مدرسه می فرستادم. بله آقا»!!!!!!
کتاب پاییز پدر سالار  رمانی سیاسی در باره ویژگی های دیکتاتور اسپانیا است که به قلم گابریل گارسیا مارکز نوشته شده است.

در بیان چگونگی رانده شدن آدم (ع) از بهشت

 

 من تو را از مشتی خاک ذلیل آفریدم.و ترا محسود و مسجود همه گردانیدم و حضرت کبریا را در معرض اعتراض «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک ادماء» آرم.و عزازیل را از دوستی تو دشمن گیرم و پیش تخت خلافت تو بر دار لعنتش کشم. وبه ترک یک سجده تو سجده های هفتصد هزار ساله او را نابود گردانم.و به ضربت «فاخرج منها» از جوار خود دور کنم.

تو شکر این نعمتها نگزاری؟! و حق من نشناسی؟! و قدر خود ندانی؟! و دشمن را دوست گیری؟!

لاجرم چون سطوت قهاری ما بر قضیه « و لئن کفرتم ان عذابی لشدید » دستبرد نماید. باید که در صدمت اول به صبر پای داری و چین در ابرو نیاری.

برنده...بازنده

برنده تعهد می دهد

بازنده قول می دهد


برنده سخت کوش تر از بازنده است بنابراین به زمان بیشتری نیاز دارد

بازنده همیشه برای انجام امور ضروری وقت کم می آورد


برنده می داند برای چه موضوعی بجنگد و برای چه موضوعی سازش کند

بازنده وقتی سازش می کند که باید بجنگد و وقتی می جنگد که نباید بجنگد


برنده گوش می دهد

بازنده فقط صبر می کند تا نوبت صحبت کردنش فرا برسد

میخ آهنین در سنگ

مشاور: مگر نمی‌گی بی‌کار بود، معتادبود پس چرا زودتر از او جدا نشدی؟

زن: به خاطر بچه‌هام که باباشونو دوست داشتند.

مشاور: پس چه شد که بالاخره جدا شدی؟

زن: به خاطر بچه‌هام که بیشتر از این سختی نکشند.

مشاور: حالا چرا بعد از این همه سال از طلاقت پشیمون هستی؟

زن: به خاطر بچه‌هام که تحقیر شدند، که این همه سال بی‌بابا بزرگ شدند.

مشاور: تو باید به خودت هم فکر کنی .برای داشتن یک زندگی سالم و رو به پیشرفت کمی خودخواهی لازمه.

یعنی می‌گید اینجوری برای بچه‌هام  بهتره؟