پاییز پدرسالار
این بی پیرایگی اش آن قدر طبیعی بود که در روزی از جشن های ملی در حالی که سبدی بطری خالی در دست داشت از میان نگهبانان تشریفات راه را گشود تا به لیموزین ریاست جمهوری رسید در غرشی از استقبال عمومی و سرود های ملی و در میان حلقه های گل به پسرش نزدیک شده و سبد را به داخل لیموزین ریاست جمهوری انداخت و گفت: عزیز دلم حالا که داری به آن طرف می روی این بطری ها را به آن مغازه ای که آن کنار است بده!!!!
این بی شعوری تاریخی در شامگاهی که به افتخار ورود تفنگداران دریایی ضیافتی بر پا شده به اوج خود رسید .آن شب وقتی که بندیسیون آلواردو پسرش را در اونیفورم با مدال های طلا و دستکش های مخملی که می بایستی تا آخر عمر بپوشد دید نتوانست غرور مادرانه خود را کنترل نماید از این رو در برابر هیات دیپلماتیک با صدای بلند و هیجان زده اظهار داشت« اگر می دانستم پسرم رییس جمهور خواهد شد او را به مدرسه می فرستادم. بله آقا»!!!!!!
کتاب پاییز پدر سالار رمانی سیاسی در باره ویژگی های دیکتاتور اسپانیا است که به قلم گابریل گارسیا مارکز نوشته شده است.
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو