از بی خطی تا خط مقدم

 

یک روز از زیر سایه های ملایم خوشبختی

پرسه زنان به خانه بر می گشتم

مردان آرشیتکت را دیدم در صف کروات چرت می زدند

ماندن چقدر حقارت آور است

وقتی که عزم تو ماندن باشد

امروز در روز نامه خواندم

ته سیگار های چرچیل را باقیمت گزاف فروختند

آه خدایا آدم برای سقوط چه شتابی دارد!

پشت این حصار چه سیاهی عظیمی خوابیده است

با دلم گفتم:برگرد برای رفتن فکری بکنیم

*****

وامروز آفتاب چه داغ می تابد

و صبح آه چه صبح مبارکی است

احساس می کنم که از هوای سفر سرشارم

این کاروان به زیارت آفتاب می رود

نگاه کن

این مرد چه پیشانی بلندی دارد

تو تاکنون چهره ای دیده ای که اینچنین منور باشد

****

وقتی که از هوای گرفته بودن

به سمت جبهه می آیی

تمام تو در معیت آفتاب است

زیر کسای متبرک توحید

****

با دلم گفتم: هیچ کس بی آنکه سعی کند

به زیارت آفتاب نخواهد رفت

همراهم گفت:سال گذشته یادت هست؟

چه روز های خوشی داشتیم؟

امروز اما نگاه کن

چه اضطراب قشنگی ما را در بر گرفته است.

                                                      از آسمان سبز- سلمان هراتی

هفته دفاع مقدس گرامی باد

استاد مسلم علم ریاضی!!!

 

 پس از چندی ناصرالدین شاه به احضار باب اشارت فرمود......

ملا محمد ممقانی از علی محمد باب پرسید:که خداوند عالم فرموده:«و اعلمو انما غنمتم من شی فان لله خمسه و للرسول» و شما در کلام خود خمس را به ثلث تبدیل کرده ای!!!

علی محمد گفت: ثلث نصف خمس است چه تفاوت است؟!!!!!!علمای مجلس بخندیدند

سید علی محمد گفت:«من آن کسم که هزار سال است انتظار مرا می کشید»

نظام العلما گفت:«بین نام و نسب تو با مهدی(عج) کمال مخالفت در میان است وانگهی تو را من نفرستادم»

باب گفت:شما ادعا خدایی می کنید؟

نظام العلما جواب داد :چنان امامی را چنین خدایی می باید

باب گفت:من به یک روز دو هزار بیت کتابت می کنم. که می تواند چنین کند؟

نظام العلما گفت:من کاتبی داشتم که روزی دو هزار بیت کتابت می کردو آخرالامر کور شد.البته شما هم این عمل را ترک نمایید والا کور خواهید شد.

چون این گونه ترهات از باب مشاهده شد. ناصر الدین شاه دستور داد او را به چوب بستند.

همانطور که در متن بالا خواندید. این به اصطلاح باب حتی از عهده یک ضرب و تقسیم ساده و ابتدایی بر نیامده بود و بسیار عجیب است که ادعا امامت هم می کرد!!!

برای شناخت کامل علی محمد می توانید کتاب فتنه باب تالیف اعتضاد السلطنه را بخوانید

همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

 چه شود به چهره‌ی زرد من  نظری  برای خدا کنی

که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را  تو مهی و جان جهان تو را

ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی                          

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین

همه‌ی غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی

                                                                        هاتف

اینان را به شیطان چه نیاز است؟

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

 گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:...

به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

 گفت: من دیگر آن  توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

 در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

نسب نامه من

 کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء  

حسین ابن علی(ع) (ثار الله)

 امام سجاد(ع)

علی ابن حسین(ع) (زین العابدین)

 زید ابن علی (شهید)

 حسین ابن زید (ذی الدمعه)

 محمد ابن حسین (محروق)

 امام زاده محمد محروق - نیشابور

قرآنی که سوخت جان مسلمین بود.

  

قرآنی که سوخت جان مسلمین بود.

وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ

آنها نهایت مکر (و نیرنگ) خود را به کار زدند؛ و همه مکرها (و توطئه‌هایشان) نزد خدا آشکار است، هر چند مکرشان چنان باشد که کوه‌ها را از جا برکند!           «الإبراهیم/46» 

ْ هُوَ آیاتٌ بَینَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا یجْحَدُ بِآیاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ

ولی این آیات روشنی است که در سینه دانشوران جای دارد؛ و آیات ما را جز ستمگران انکار نمی‌کنند!

«العنکبوت/49» 

وَیعْلَمَ الَّذِینَ یجَادِلُونَ فِی آیاتِنَا مَا لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ

کسانی که در آیات ما مجادله می‌کنند بدانند هیچ گریزگاهی ندارند!   «شوری/35» 

وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا یؤَخِّرُهُمْ لِیوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصَارُ

گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام می‌دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را برای روزی تأخیر انداخته است که چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت بازمی‌ایستد...      «الإبراهیم/42»

طراحی لوگو های مشهور

یک سایت زیبا که برای شما طراحی لوگو می کند

کلیک کنید

بی غمی عیب بزرگی است   که دور از ما باد!!

 

شاد بودن هنر است

شاد کردن هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش

که چو یک شکلک بی جان

شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگی است

که دور از ما باد!

کاشکی آیینه ای بود درون بین که در او

خویش را می دیدیم! 

جنگ کامپیوتری!

  

کم کم کامپیوتر ها دارند جای انسان ها را می گیرند.

بشر برای مثال از این پس می تواند باغچه های کامپوتری داشته باشد که باغبان آن کامپیوتری است که بیل الکتریکی بر دوش دارد. مستخدم کامپیوتری دارد که سینی چای تازه دم را روی میز می گذارد و با زاویه چهل و پنج درجه نیم تعظیمی به جا می آورد و می رود.

تا این که کامپیوتر انسان را به بردگی می کشد و بوسیله او برای خود اهرام ثلاثه و مکعب های اربعه می سازد.ممکن است کامپیوترها انسان ها را از بین ببرند وفقط بعضی از نمونه های انسان ها را پشت ویترین موزه ها نگهداری کنند و زیر آن بنویسند نمونه هایی از یک نسل منقرض عقب مانده!!

آن گاه کامپیوترها با خیال آسوده از شر انسان زندگی می کنند. پیروزی خود را فاتحانه جشن می گیرند.

در زیر سایه های درخت های کامپیوتری استراحت می کنند و در کنار چشمه های زلال کامپیوتری می نشینند.

خلاصه کیف کامپیوتر ها حسابی کوک می شود!!!

                                                                طوفان در پرانتز-قیصر امین پور

چرا آدم (ع) به خاطر خوردن میوه بهشتی ممنوعه از بهشت رانده شد؟

 

تا به حال فکر کرده اید چرا آدم (ع) به خاطر خوردن میوه بهشتی ممنوعه از بهشت رانده شد؟

جواب این سوال را از مرصاد العباد می خوانیم:

بازخواست حق تعالی از آدم نه از بهر گندم بود  که آن را خود از بهر اوآفریده بود و اگر چه ملایک پروردند اما غذاخواره ی آن نبودند و آدم غذا خواره ی آن بود.

اما ملایکه نمی دانستند و ایشان را نظر بر آن بود که چنین درختی چندین هزار سال است تا می پروریم که آرایش هشت بهشت از جمال اوست. این طفل نارسیده در آمد و نافرمانی کرد و کودکانه شاخ آن بشکست و بخورد و نا چیز کرد و ما راست دیده بودیم که «اتجعل فیها من یفسد فیها». اثر فساد اینجا ظاهر کردکه آن گندم را اگر بنخوردی هر دانه ای شایستگی آن داشت که چون بکاشتندی درختی دیگر از او برآمدی.

و لیکن باز خواست و تشنیع آدم بدان بود که بفرمان ابلیس خورد پس ندای «و عصی آدم » بجهان در دادند

سرمست غزل های تب آلود شبانه

 

سنگم بزنید آینه ریزد ز نگاهم

       صد شعله بریزد ز سیه کومه آهم

راهم بزنید آب پیام آورعشقم

      آلاله بکارید و نگه بر سر راهم

ویران بکنیدم همه هرچه که دارم

     بی ریشه مخوانید من از جنس گیاهم

 با زرد خزان رنگ زدی گونه نرگس

       نقاش بکش سرمه به افسون سیاهم

سرمست غزل های تب آلود شبانه

                        دیوانه آیات مناجات پگاهم 

من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

شركت بریتیش تله كام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را كه كاربران كامپیوتری یا اینترنتی این شركت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده اند منتشر كرد.
برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است كه حتی خود سوال كنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم…
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف
A رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

 ـــــــــــــــــــــــــــــــ 

مشاور: لطفا روی MY COMPUTER (كامپیوتر من) كلیك كنید.
كاربر: من فقط كامپیوتر خودم را دارم كامپیوتر شما پیش من نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام…من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی
START کلیک کنید و…
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
 

عید فطر

نجف اشرف

 شهر نجف اشرف . روبه روی حرم حضرت علی(ع) باب مسلم بن عقیل .مردم نجف در بعضی از خیابان ها مشغول افطار هستند . این عکس را امسال در ماه رمضان در نجف گرفتم.

گلخنده شوال به ناهید مبارک

ابروی خوش ماه به خورشید مبارک

آمد خبر از عرش وداع رمضان است

عید است به یاران خبر عید مبارک

زندگی....

 

آن گاه که تو شوقی سرگردان در غبار بودی.من نیز آن جا بودم ، شوقی سرگردان. پس ما یکدیگر را جستیم و از اشتیاقمان رویاها جان گرفت و رویا ها بی کرانه بود و جاودانه. ناگنجیده در زمان و مکان.

و آنگاه که تو واژه ای خموش برلبان لرزان هستی بودی. من نیز آن جا بودم واژه ای خاموش. پس هستی فریادمان کرد و ما از پس سالیان برآمدیم 

هشتمین عجایب هفتگانه!!!!!!

داشتم وب های تازه بروز رسانی شده بلاگفا را نگاه می کردم تا به یک وبلاگ برخوردم . مطالب مذهبی خوبی داشت ولی یه لحظه شوکه شدم . خیلی عجیب بود . آهنگی که برای وبلاگ گذاشته بود از عجایب بود. می خوام به دوست عزیز بگم که اگه مداحی بهتر از این نداره بیاد  من خودم بهش بدهم

وبلاگ را از اینجا ببینید

کوله بارت بر بند....

 

کوله بارت بربند!
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد
که به مقصد برسیم
بشناسیم خدا
وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
می شود آسان رفت
می شود کاری کرد که رضا باشد او
ای سبکبال
در این راه شگرف
در دعای سحرت
درمناجات خدایی شدنت هرگز از یاد نبر
من جامانده بسی محتاجم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این دست های خالی و ساده دخیلتان
ما را فقط به رسم رفاقت دعا کنید

چرا در سوره فاتحه(حمد) خداوند از زبان بندگان سخن می گوید؟

 

یکی از سوالاتی که در مورد قرآن وجود دارد این است که چرا در سوره فاتحه(حمد) خداوند از زبان بندگان سخن می گوید؟ و با این که تمام قرآن از خداوند است چرا این سوره از زبان بندگان است؟

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ«1»         به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ«2»  ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.

الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ«3» (خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است

مَالِكِ یوْمِ الدِّینِ«4»  (خداوندی که) مالک روز جزاست.

إِیاكَ نَعْبُدُ وَإِیاكَ نَسْتَعِینُ«5» (پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم.

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ«6»  ما را به راه راست هدایت کن...

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ«7»

راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان. 

علت شاید آن باشد که خداوند از آن جایی که هیچ جنبه ای از جنبه های زندگی انسان و جهان را در قرآن مورد غفلت قرار نداده است «وَلَا رَطْبٍ وَلَا یابِسٍ إِلَّا فِی كِتَابٍ مُبِینٍ  و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکارثبت است.»  کرامت و بزرگواری خود را تمام کرده و نحوه عبادت را به نحو احسن از زبان خود به بندگان یاد داده است.

سید عبدلله شبر عالم اسلامی در کتاب اخلاق خود می گوید« چون سوره فاتحه را به این روش تلاوت کردی از جمله کسانی می شوی که خداوند در حدیث قدسی اش به پیامبر فرمود« نماز را بین خود و بنده ام تقسیم کرده ام که نصفش از آن من و نیم دیگرش از آن بنده ام باشد.بنده ام می گوید الحمد لله و خدا می گوید بنده ام مرا ستود» و این است معنی سمع الله لمن حمده»

مهندسی و مدیریت

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ﹾ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ﹾ ۳۷ هستید.

مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.

مرد روی زمین :

بله، از کجا فهمیدید؟؟"

مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"

مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

     ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود

 

ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است

                 ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود

بی گمان خواهشتان بر می آورد...

  

روزی بزرگان شهر آرادوس نزد شاه آمدند تا حکمی به منع هرگونه شراب در شهر صادر نماید.ولی شاه چون خواسته ی ایشان شنید پشت بدانان کرد و خنده زنان از تالار بیرون رفت.پس بزرگان شهر بس آشفته دربار را ترک کردند.

در آستان کاخ،بزرگ وزیرک ایشان را بدید و قصه شان جویا شد.آن گاه ایشان را گفت: دریغا ای یاران!اگر آن گاه که شاه مست بود قصه تان را می گفتید بی گمان خواهشتان بر می آورد!