عید نوروز 1390

خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟
خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد؟
خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغ
زیر لب خنده زنان اند که کار آسان شد؟
خبرت هست که بلبل ز سفر باز رسید؟
در سماع آمد و استاد همه مرغان شد؟
خبرت هست که در باغ کنون شاخ درخت
مژده ی نو بشنید از گل و دست افشان شد؟
خبرت هست که جان مست شد از جام بهار
سر خوش و رقص کنان در حرم سلطان شد
خبرت هست ز دزدی دی دیوانه
شحنه ی عدل بهار آمد و او پنهان شد؟
شاهدان چمن ار پار قیامت کردند
دكتر اشتريان
دکتر مقدم کیا
دکتر ملکوتیان
دکتر حاجی ناصری
دکتر نقیب زاده
دکتر ملک محمدی
سفیر روس در تهران به رسم ایران، آدمهای عدیده جلو خود میانداخت. روزی از امیر وقت ملاقات خواست. سه ساعت به غروب وعده داد. سفیر آمد و امیر بیرون نیامد. سفیر مدتی منتظر ماند. خواست برود، پیشخدمت جلو گرفت که امیر میآید. باز یک ساعت طول کشید و امیر بیرون نیامد. سفیر مدتی منتظر ماند، خواست برود. پیشخدمت جلو گرفت که امیر میآیند. باز یک ساعت طول کشید و امیر بیرون نیامد. سفیر متغیر شده که به دولت امپراطوری توهین کرده و حرکت نمود. امیر آمد و گفت چه شده؟ گفت سه ساعتی وعده کرده، الان یک ساعت (به غروب) است. امیر گفت: این رسم ایران است. سفیر گفت ما به رسم خود رفتار میکنیم. امیر گفت: شما در روسیه با چند نفر راه میروید؟ گفت: تنها میرویم. گفت: چرا اینجا عدهای نوکر جلوی خود میاندازید؟ گفت: به رسم ایران. گفت: اگر به رسم ایران راه میروید، رسم وعده ایرانی هم دو ساعت تأخیر دارد.
هم بنوش و هم بنوشان زین سبو