سفیر روس در تهران به رسم ایران، آدم‌های عدیده جلو خود         می‌انداخت. روزی از امیر وقت ملاقات خواست. سه ساعت به غروب وعده داد. سفیر آمد و امیر بیرون نیامد. سفیر مدتی منتظر ماند. خواست برود، پیش‌خدمت جلو گرفت که امیر می‌آید. باز یک ساعت طول کشید و امیر بیرون نیامد. سفیر مدتی منتظر ماند، خواست برود. پیش‌خدمت جلو گرفت که امیر می‌آیند. باز یک ساعت طول کشید و امیر بیرون نیامد. سفیر متغیر شده که به دولت امپراطوری توهین کرده و حرکت نمود. امیر آمد و گفت چه شده؟ گفت سه ساعتی وعده کرده، الان یک ساعت (به غروب) است. امیر گفت: این رسم ایران است. سفیر گفت ما به رسم خود رفتار می‌کنیم. امیر گفت: شما در روسیه با چند نفر راه می‌روید؟ گفت: تنها می‌رویم. گفت: چرا اینجا عده‌ای نوکر جلوی خود می‌اندازید؟ گفت: به رسم ایران. گفت: اگر به رسم ایران راه می‌روید، رسم وعده ایرانی هم دو ساعت تأخیر دارد.